دفتر شعر
۸۶۹ شعر در این دفتر
گلزارها ز اشک جگرتاب چشم کیستویرانه ها نمونه ای از آب چشم کیست
جنون بوی گل افسانه کیستمحبت گردش پیمانه کیست
بی غرض چون گردد الفت محرم و بیگانه کیستساقی مجلس که و مهمان که صاحبخانه کیست
گریه بیقرار پیدا نیستنمک روزگار پیدا نیست
رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیستعالمی گشته گرفتار و قفس پیدا نیست
به فکر خاطر ناشاد ما نیستدل بیگانه هیچش یاد ما نیست
ما را که سر عشرت و پروای طرب نیستگر درد به درمان نفروشیم عجب نیست
از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیستاز صد هزار غنچه یکی خنده زیب نیست
گرفتار کمند عشق را صیاد حاجت نیستشهید خنجر بیداد را جلاد حاجت نیست
نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیستدیدن آیینه جز عکس سکندر هیچ نیست
همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیستباده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیست
جلوه ای از چشم دل مستور نیستلن ترانی پرده دار طور نیست
همتم را ترک عالم کمتر از تسخیر نیستعشق بی طالع کم از اقبال عالمگیر نیست
صبرم حریف عربده نیم ناز نیستشادم که عمر رنجش بیجا دراز نیست
از راز محبت که گلی جز خطرش نیستآن گشته خبردار که از خود خبرش نیست
گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیستجلوه بسیار است دل را یک تماشا بیش نیست
خجلت الفت کشد هر دل که با ما صاف نیستنسخه ای رنگین تر از مجموعه انصاف نیست
عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیستشعله را پروای جان افشانی خاشاک نیست
جز مراد دلت مرادم نیستدرد با صاف اعتقادم نیست
کدام صبح که سرمشق انتظارم نیستکدام شب که سر گریه در کنارم نیست
به دور چشم توام التجا به دوران نیستنگاه گرم کم از خاتم سلیمان نیست
در تن بیمار لعل روح پرورد تو نیستاستخوانی کو نمک پرورده درد تو نیست
در سراپای شهید غم پنهان تو نیستگل زخمی که نظرکرده مژگان تو نیست
دیده ناکام را جز تهمت نظاره نیستشوخ چشمی در محبت چون دل صدپاره نیست