دفتر شعر
۳۳۵ شعر در این دفتر
دل ندارم بیقراری بیشترصیدگاهی را شکاری بیشتر
سخن عمدا نمی گوید که از راز نهان مگذرنگاهی می کند یعنی ز عمر جاودان مگذر
مگریز ای گل رعنا مگریزنشدم سیر تماشا مگریز
خیال لعل لبش عیش تنگدستان بسگل پیاله نمکدان می پرستان بس
ز شرم آینه رویی در آتشم که مپرسز دل ندادن خویی در آتشم که مپرس
سرم به حلقه فتراک بین گناه مپرسبه خون تپیده ام احوال صیدگاه مپرس
آبرو گر بایدت سرگشته چون خاشاک باشطره هر موج دریا گو خم فتراک باش
ای از لب تو غنچه و شبنم نمک فروشلعل تو خنده کار و دو عالم نمک فروش
در حقیقت قرب و بعد مردم دنیا غلطآشناییها غلط نا آشناییها غلط
عالم از رنگینی پرواز ما داغ است داغاز پر طاوس تا بال هما داغ است داغ
چون نگه حیرت پرست یک تماشا بوده امدر طلسم یک تغافل بوده ام تا بوده ام
کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیدهامپا به دامان تحمل تا کمر پیچیدهام
در بزم تواضع طلبی سخت غریبمخونگرمی تعظیم نداده است فریبم
رفته ام از خود ندانم بیقرار کیستممی تپم در خون شهید انتظار کیستم
می ننوشم تشنه خون تحمل نیستمگل نبویم آشیان پرواز بلبل نیستم
یاد او کردم دل اندوهگینی یافتمدر خیال مصرعی بودم زمینی یافتم
از تمنای تو سرگرم تمنای خودممی کنم یاد تو و محو تماشای خودم
که دید از غم شناسان خاطر شادی که من دیدمسراسر مهربانی بودم بیدادی که من دیدم
پرورده عشقم دل بی ریش ندارمشرمندگی از عشق ستم کیش ندارم
ملامت می کنند از شورش حالی که من دارمجنون دیوانه می گردد ز افعالی که من دارم
کجا از تنگدستی خاطر اندوهگین دارمکه همچون شعله صد گنج شرر در آستین دارم
دانه ای نمی کارم اشک آتشین دارمحاصلی نمی خواهم برق خوشه چین دارم
نیم گلچین که از مرغ چمن یا باغبان ترسمنسیم بی نیازم کی ز منع این و آن ترسم
نظاره شیفته ما را به خط و خال قسمگناه سوخته ما را به انفعال قسم