دفتر شعر
۳۳۵ شعر در این دفتر
عالم شکار فتنه چشم سیاه اوستهر جا که می روم سر تیر نگاه اوست
گل خانه زاد خاک ره انتظار کیستپرواز عندلیب به بال غبار کیست
چرایی سرگران تقصیر ما چیستبکش، در آتش افکن، مدعا چیست
ای که می پرسی که آرامت چه شد آرام چیستشعله آرام دلم گردید حرف خام چیست
وصل تو برازنده حسن طلب کیستچشم تو نوازنده شرم و ادب کیست
گریه می گوید که عالم کشت بی انباز کیستناله می گوید فلک دود سپند راز کیست
ظلمت شب پردگی راز کیستنور سحر آینه پرداز کیست
گلشن تویی بهار شکفتن به کام کیستشمشاد بنده تو رعونت غلام کیست
دل ما سوخت دود گلخن کیستپر ز خون شد بهار گلشن کیست
دوری گل بال مرغان قفس را عار نیستبینوایی همت بی دسترسی را عار نیست
هر کس از خیال نگاه تو دور نیستگر حور آیدش به نظر بی قصور نیست
یک شب که اشک تشنه افشای راز نیستبیدرد را گمان که دلم در گداز نیست
زبان ساختگیهای خاص و عامم نیستغنیمت است که یک ربط در کلامم نیست
راست رو را غمی از عربده دشمن نیستره چو باریک شود وسعت برگشتن نیست
هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیستفدای حسن صراحی شوم که خالی نیست؟
به نکهت چمنم بیتو آشنایی نیستبه رنگ غنچه دلتنگ من هوایی نیست
محشر نمک از غبار ما داشتدیوانگی انتظار ما داشت
دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشتدر آب لعل آتش ما پیچ و تاب داشت
منزل آوارگی شأن نشان ما نداشتذره تا خورشید مغز استخوان ما نداشت
شهرت مجنون بهاری غیر رسوایی نداشتراز عاشق خاطر افسانه پیرایی نداشت
کار اشکم بی تو از صحرا گذشتقطره زد چندان که از دریا گذشت
در غمش از خویش چون سیماب می باید گذشتچشم داری از خیال خواب می باید گذشت
دمی که مست حیا از من آن غزال گذشتز رشک دیده چه گویم به دل چه حال گذشت
حرف شمع رخ او دوش در این خانه گذشتآتش رشک چو آب از سر پروانه گذشت