دفتر شعر
۳۴۶ شعر در این دفتر
ای هر دو جهان محو خودآرایی توکس را نبود ملک به زیبائی تو
طبیبی که باشد ورا زرد رویاز او داروی سرخ روئی مجوی
چو علمت هست خدمت کن که زشت آید بر داناگرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا
ای بسا ابلیس آدمروی هستپس به هر دستی نباید داد دست
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آنشرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نگویم در آن کس بجز یار نیولی غیر او کس پدیدار نی
بلند آن سر که او خواهد بلندشنژند آن دل که او خواهد نژندش