دفتر شعر
۳۴۶ شعر در این دفتر
هر طرف غول نواخوان جرس جنبانی استدر ره عشق به هر زمزمه از راه مرو
ای همه هستی ز تو پیدا شدهخاک ضعیف از تو توانا شده
بالاتر از آنی که بگویم چون کنخواهی جگرم بسوز و خواهی خون کن
بود نقش دل هر هوشمندیکه باشد نقشها را نقشبندی
چو دیدی کار رو در کارگر دارقیاس کارگر از کار بردار