دفتر شعر
۳۴۶ شعر در این دفتر
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارندتا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
گفتمش این قدر آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن
و تجلدی للشامتین اریهمانی لریب الدهر لا اتضعضع
ناز پرورد تنعم نبرد را، به دوستعاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
کرد ویران خانه بهر گنج زرساختش زان گنج زر معمورتر
چون همه اجزایم از انعام اورسته اند از غرق دانه دام او