دفتر شعر
۱۴۱۲ شعر در این دفتر
گر کشم بار کسی هم بار توور خورم خاری هم از گلزار تو
ای مرا هم دل تو هم دلدار توای مرا هم یار و هم اغیار تو
ندارم دل که دل بردارم از تواگرچه هست بس آزارم از تو
صبا باز آ که درمان دارم از توبه دردم منّت جان دارم از تو
نگارینا دل پر دردم از توسرشک سرخ و روی زردم از تو
ای به ناکام دلم خسته و مهجور از توکشتهٔ تیر فراقت شده و دور از تو
تا به کی باشد دلم در دام توآهوی طبع دل من رام تو
جانا کدام دل که نگشتهست رام توو آن کیست کاو نشد به ارادت غلام تو
آمد دل ضعیف من اندر پناه توکرد او وطن به سایه زلف سیاه تو
ای دل به درد عشق ندارم دوای توتا کی کشم بگو من مسکین جفای تو
گشتم از جان بنده بالای توسر فدای روی شهر آرای تو
جانم به لب رسید ز جور و جفای توتا کی کشم ملامت هر کس برای تو
ای دلم در لعل شکّرخای توجسته جان در قامت و بالای تو
ما را شکایتیست ز دست جفای توتا کی کشد بگو دل مسکین بلای تو
ای دیدهٔ بخت جهان در آرزوی روی تووی قبلهٔ جان جهان طاق خم ابروی تو
باد صبا جان میدهد در آرزوی روی توباشد که روزی بگذرد اندر شکنج موی تو
بردی دل من به چشم و ابروخون کرده ز دیدهایم در جو
من ندیدم ای دل سرگشته جز بیداد ازومیکنم هر لحظهای صد داد و صد فریاد ازو
ای که دل دارد بسی بر روی جانان آرزوچون کسی کاو درد یابد سوی درمان آرزو
گفته بودم یار گیرم یار کودر جهان اکنون ز یار آثار کو
دلبرا لذّت جوانی کواندرین روز یار جانی کو
ای صبا حال دل من بر دلدار بگوقصّه بلبل شوریده به گلزار بگو
صبا تو حال دل خسته با نگار بگوحدیث روز غم ما به غمگسار بگو
ای صبا قصّهٔ دردم برِ دلدار بگوحال این خسته هجران برِ آن یار بگو