دفتر شعر
۱۰۴ شعر در این دفتر
سر نامه بر نام زروان پاککه رخشید ازو هرمز تابناک
درود فراوان به زرهوش شیدکه زردشت ازین نام آمد پدید
پژوهنده ی مردم باستانکه از قوم پیشین زند داستان
مر این راز سربسته را کس نجستکه گیتی چه سان بود روز نخست
گهی شاه را پهلوان خوانده استگهی عصر این را بدان رانده است
مرا گفت دستور فرخنده رایکه این راز سربسته را برگشای
خوشا قوم آریان نیکو تبارکه ایران از آنان بود یادگار
خنک گاه آبادیان گزینکه آباد گردید از ایشان زمین
زهی عصر آجامیان سترگکه جمشید بودی برایشان بزرگ
خوشا وقت شاه، آفریدون گردکه کلدانیان را زایران سترد
اگرچه پس از آن دو فرمانرواشلمنصر و آتور از نینوا
چنین تابگاه گو کی نژادورا خواند دانا مگر کیقباد
دگرباره برخاست آشوب و جنگدر ایران زآتوریان بی درنگ
پس آنگه مغان انجمن ساختندیکی شاه بر تخت بنشاختند
خنک آن فریبرز شاه مهانکه باژش بدادند یکسر شهان
پسر بد مراو را یکی نامداردلیر و هشیوار و خنجر گذار
چو از کار نینویه پرداخت شاهبه لیدی کشانید یکسر سپاه
ولی اژدها پور آن شهریاربسی بود استمگر و نابکار
زبار و بر خسروانی درختپدیدار شد خسرو نیکبخت
چو نامه به سیروس فرخ رسیدسپاهی سوی اکبتان برکشید
چو از کار مدیه بپرداخت شاهسوی لیدیا راند یکسر سپاه
به بلخ اندر آتشکده نوبهارسروتن بشست آن شه نامدار
وز آن روی سیروس در باخترتبه گشت بر دست قوم تتر
همان گاه کاوس کی بود خوشکه بگرفت سودان و مصر و حبش