دفتر شعر
۱۰۴ شعر در این دفتر
به گاهی که از مصر آمد به شاممغی نامور بود جاماسب نام
خوشا گاه فرخ یل اسفندیارندیده است گیتی چو او یک سوار
در ایام این شاه والاتبارپرآشوب شد گیتی از هر کنار
پس از وی زرکسیس کش پور بودهم از دخت سیروس وخشور بود
زشاهان فزون بود او را منشکه بگذشت ستراپش از بیست و شش
پس از وی کی نامدار اردشیرکه ارتاگزرسیس خواندش زریر
برآشفت جنگی مکابیز گردکه داماد شه بود و با دستبرد
وزان سو چو از مصر پرداخت شاهبه یونان فرستاد از نو سپاه
پس از وی زرکسیس بر شد به گاهکه او بود فرزند مهتر زشاه
بیامد به سر تاج شاهی نهادبزرگان گرفتند گرد شغاد
برادر بد او را یکی شیرگیرکه ساسان همی خواندش اردشیر
سپس مصریان سر برافراشتندزستراپ شه روی برکاشتند
پس از مرگ داراب شاه اردشیرنشست از برگاه شاهی دلیر
پس از کار سیروس در لیدیاتژاو گزین گشت فرمانروا
دگر شیپریان سر برافراشتندزفرمان شه روی برکاشتند
سپس رفتن مصر را ساز کرددر گنج های کهن باز کرد
اکوس اندر آمد به تخت مهینشست از برگاه شاهنشهی
بیاراست پس خویشتن، جنگ رابه خون تیزتر کرده بد جنگ را
فلیب دلاور به مکدونیادر آن عصر بد حکم داری کیا
وزین روی اخواس در عیش و نوشبه سر برد در بابل و گه به شوش
بیاراست پس تاج الماس رانشانید بر تخت ارزاس را
یکی مرد بد خودسر و بد کنشکه خواندند او را همی خود منش
دویم سال از شاهیش چون رسیدسکندر سپه سوی ایران کشید
چو از کار لیدی بپرداخت بازبه سیلیسیا رفت با برگ و ساز