دفتر شعر
۱۰۴ شعر در این دفتر
دگر باره دارا سپه کرد ساززهر کشوری خواست گردن فراز
چو بر چرخ گردون رسید افسرشیکی نامه آمد زدارا برش
چو برخواند دارا بسی شد دژمبه جنگ اندران رای زد بیش و کم
بهاران سوی مدیه آمد دمانکه تا خود به دارا سر آرد زمان
پس از مرگ اسکندر نامورزهرسو درآمد یکی تاجور
نخست اشک کش بد زآرش نژادهمش نام ارزاس آرند یاد
سرایندهٔ نامهٔ باستانکه از حال ساسان زند داستان
چنین تابگاه کیی بر نشستبیازید بر قیصر روم دست
پس از مردن شاه شاپور رادبه ایوان شد و تاج بر سر نهاد
یکی پور بودش چو تابنده شیدکه از دختر مهرک آمد پدید
ورارام پور دلارام اوکه بهرام بهرام بد نام او
پسرش اندر آمد به تخت کیانکه او بود بهرام بهرامیان
چو برگشت بهرام را روز بختبه نرسی سپرد آن زمان تاج و تخت
پس از مرگ وی اورمزد بزرگدرآمد به تخت شهی هم چو گرگ
پس از شاه بروی درم ریختندبه مشگوی تاجی بیاویختند
کانستانتن آمد به جنگش دمانولیکن زمانه ندادش امان
پس از جنگ با رومیان پادشاهبه تاتار و هندوستان جست راه
پس از وی کی نامدار اردشیربه گاه بزرگی درآمد دلیر
چو شد پادشاه بر جهان یزدگردمغان را سراسر همه کرد گرد
چو شد یزدگرد از جهان کهننمودند هر سو مغان انجمن
چو بهرام برشد به تخت مهیازو تاره شد باز دین بهی
یکی لشکری کرد خاقان گزینزتوران بیامد به ایران زمین
پس از وی پسر تاج شاهی بجستکه نامش بدی یزدگرد ار نخست
پسر بد مر او را دو فرخنده کامکه پیروز و هرمزدشان بود نام