دفتر شعر
۱۰۴ شعر در این دفتر
زهرمز چو پیروز دل شاد شدروانش ز اندیشه آزاد شد
سوی جنگ هیتالیان کرد رویجهانی شد از وی پر از گفتگوی
نشاندند بر گاه زرین پلاشکه ایدون به ایران زمین شاه باش
قباد آمد و تاج بر سر نهادهمه روی گیتی ازو گشت شاد
نشاندند زاماسب را بر بگاهکه او بد برادر به پیروز شاه
چو آمد به تخت کیی بر نشستمهان جمله گشتند خسرو پرست
چو کسری نشست از بر تخت عاجز روم و ز چینش بیامد خراج
پس از وی جهان جوی هرمزد شاهبر اورنگ شاهی نشست او به گاه
چو بر تخت بنشست پرویز شاهبیاراست جشنی چو تابنده ماه
وزان روی بهرام یل با سپاهبه هر سو پژوهش نمودی ز شاه
چو بهرام را بخت برگشت سختجهان جوی خسرو برآمد به تخت
غباد از بر تخت زرین نشستبه هرقل یکی سخت پیمان ببست
گران مایه پورش که بد اردشیرابرگاه شد هفت ساله هژیر
گراز پلید آن بد بدنژادکه چون او سپهبد به گیتی مباد
زخسرو یکی دخت پوران به نامنشاندند بر تخت و شد کار خام
جهان جوی فرخنده ی ماه چهربر اورنگ شاهی بیامد چو مهر
نشاندند شاه سنندج به تختکه او جفت بودی به آرزمیدخت
زنش را که خواندند آزرمیدختپس از وی نشاندند بر روی تخت
زجهرم فرخ زاد را خوانده اندابر تخت شاهیش بنشانده اند
بیامد به تخت کیی یزدگردوز آن پس شنیدی که او هم چه کرد
خوشا مرز ایران عنبر نسیمکه خاکش گرامی تر از زر و سیم
مگر حال آن ملک برگشته استهمه جای اهریمنان گشته است
ایا ملک ایران انوشه بزیهمیشه زتو دور دست بدی
کجات آن همه رسم و آیین و راه؟کجات افسر و گنج و ملک و سپاه؟