دفتر شعر
۸۸ شعر در این دفتر
زهی ملک بخشی که از روی قدرتسهپر از حوادث امانت فرستد
ای صدر شاه رتبت قطب فلک جلالتکایام تحفه تو فتح و ظفر فرستد
مرا ز غیبت خاقانی و خریش چه باک؟چون او به نزد دل من کم از جوی سنجد
هوا ز انسان خنک شد کز جنان حورا همی گویدخنک آنکو درین سرما مقام اندر سقر دارد
ز روح القدس دوش کردم سؤالیکه از مکرمت چیست کاو حد ندارد؟
نه میر و شه بود هر کو کله دارد قبا بنددکه میر و شه کسی باشد که عالم را نگهدارد
به خدایی که ید قدرت اوگردش چرخ را به فرمان کرد
از بستر غم که جای بدخواه تو بادبرخیز سبک ورنه جهان برخیزد
به خدایی که در ستایش عقلنتوانند و گر بسی گویند
تو آفتاب و سحابی شها به چشم کرمدرین نهال نگر پیش از آنکه خشک شود
به خدایی که روی گردون رابه کواکب همی بیاراید
اوحد دین چون ز حادثات زمانهکار وزارت به مرگ خویش تبه کرد
دریا دلا! کسی که گهر چین لفظ تستدر جزع دیده صورت لؤلؤ نیاورد
عیسی وقت ما رئیس الدینمایه مرکز هنر باشد
به جان آفرینی که ابر بهاریبه تسبیح و تهلیل او می خروشد
ای یازده امهات و نه آبنازاده خلف تر از تو فرزند
به خدایی که قدرت او راماه را عاجز محاق کند
هر که بر مردمان ستم نکندکس برو نیز لاجرم نکند
گفت آن کس که در جهان او رابجز از زحمت جهان ننهند
چه فتوی کند خواجه خواجه زادهکه جود طبیعی بدو می پناهد
ای جهان کرم سلام علیککز سلامت سلامت افزاید
خداوندم ظهیرالدین ادام الله ایامهکه در فضل و هنر جز صدر سلطان را نمی شاید
شمس یکدست که از دست من و زخم بدمهر شبی تا به سحر روی به خون میشوید
اکنون که روزگار به انصاف می نهددر دست تو زمانی جهانی به اختیار