دفتر شعر
۱۴۹ شعر در این دفتر
یک دم به وصال با رهی ناساییجز سوی خلاف کار من نگرایی
آنکس که به چهره بوستانیست توییوانکس که به غمزه دلستانیست تویی
در معرکه شیر آتش انگیز توییدر بزم به از هزار پرویز تویی
دل گفت مرا که آن بت از دلجوییدیدی که نکرد با تو جز بدخویی
ای غم! تو فراق من گزینی گوییوی هجر! تو مهره باز چینی گویی