دفتر شعر
۱۵۱ شعر در این دفتر
ای وصل و هوای مهر تو بس ما رامهر تو بفرساید ازین پس ما را
چون بنوازد به پیش من زیر کیامدهوش کنم همه دلم زیر کیا
با روی تو دی ماه بهار است مراوز دو لب تو شکر شکار است مرا
بسپرد بپای ناکسان دهر مراتا کرد مجال یادشان قهر مرا
من خفته بدم دوش دل از یار جدابر بالینم رسته یکی شاخ گیا
مادر چو بزاد آن بدعا خواسته راکردهاست نشان آن مه پیراسته را
ای شاه چو کردگار بگشاد ترادر ملک بقای جاودان داد ترا
ای نوش لب و لاله رخ و سیم قفاکردی دو رخم برنگ چون زر صفا
یک نیم دلم کلیچه یک نیم کبابیک نیمه در آتش و دگر نیمه در آب
تا فتنه دلم بر آن لب میگونستصبرم کم و عشق هر زمان افزونست
ای گشته خجل ماه فلک از نظرتشد تیره شکر زان لب همچون شکرت
روی تو به شبهای سیه روز منستعشقت بخزان بهار و نوروز منست
تا کی باشم صبور در محنت دوستکآرام دل و جان من از دیدن اوست
چون دیدهٔ من دید ترا روز نخستمسکین دل من هوای دیدار تو جست
آنی که وفا نباید از مهر تو جستدر وعده مخالفی و در پیمان سست
چون جان و روان خویشتن داشتمتدشمن بودی و دوست انگاشتمت
تا من بودم بود مرا دولت جفتوین دولت بیدارم یک روز نخفت
بالات بود بسان سروان بهشتبا خال تو خال حور فردوسی زشت
دارندهٔ داد و دین ملک مملانستچون شیر بروز کین ملک مملانست
آرام دل ولی ملک مملانستاز مهر و وفا ملی ملک مملانست
تابنده چو خورشید ملک مملانستمانندهٔ جمشید ملک مملانست
دلدار مرا بر دل من رحمت نیستتن را بجفا و جور او طاقت نیست
از هجر تو ابر چشم باران ریز استبر جان و دلم غم تو آتش بیز است
هنگام سخا و جامه و جام تراستفرمان شهان و نامه و نام تراست