دفتر شعر
۱۵۱ شعر در این دفتر
گر دل به وفای تو هبا داشتمیاین شهر ز جور خلق بگذاشتمی
عناب لبا چو برگ عناب شدیبدرنگ بیامدی و بشتاب شدی
هرچند تو در کنار من بیشتریزی جان و دلم به دوستی پیشتری
بیجاده لب و یاسمن اندام منیشادی و نشاط و راحت و کام منی
ای آنکه خجستگی تو دادی به همایبا من به وفا و مهربانی به هم آی
ای ترک ستمکاره و بیدادگریتو داد رها کنی بیداد گری
ای آنکه به روی، قبلهٔ خوبانیدل را دل و تن را تن و جان را جانی