دفتر شعر
۱۱۸ شعر در این دفتر
یک ره به نشمری که جهانی مشمر استملک از برادرت به مصیبت برادر است
ای خرد را خاک درگاه تو اکسیر نجاتخوانده حق برخطه عالم تو را اقضی القضات
اقتدارش رایت خورشید بر گردون زده استبارگاهش خیمه جمشید بر هامون زده است
مرا دلی است زصد گه نهاده بر ره حاجبباجشان شده لکن طمع نداشته باج
خسرو توران گشای، روی به ایران نهادخام کمندش لکام بر سر شیران نهاد
هر آن کسوت که بر بالای نعمان الزمان زیبدبر دامن، ز دل باید ره جیب از روان زیبد
در دیده ی زمانه، نشان حیا نمانددر سینه سپهر، امید وفا نماند
ای کلک تو بر لوح عطارد زده ابجدعنوان نسب نامه آدم باب وجد
کار دو گیتی به کام صدر اجل بادجایگه دشمنانش صدر، اجل باد
ای عید ملک و ملت عیدت خجسته بادعالم به سعی تیغ تو از فتنه رسته باد
ای آفتاب عالم روزت خجسته بادعالم بنو، ز ظلمت بیداد رسته باد
ای شاه شیر زهره، شکارت خجسته بادفیل دمان بخام کمند تو بسته باد
در این دو پهنه که میدان ادهم است و سمندخیال همچو توئی در نیاورد بکمند
در سر مردان غم عشق تو معجر میکشدزاهدان را در خرابات قلندر میکشد
نمی توان بسر سرّ روزگار رسیدکه خانه بسته در است و نظر شکسته کلید
ماهی ز آستین معالی در او فتادسر وی ز بوستان معانی بر او فتاد
ملک را فال ز اقبال بقا می یابدآز را علت افلاس دوا می یابد
چیست از احسان که خورشید کرم با من نکردهرچه از احسان تو نامش دانی او، احسن نکرد
عشق برآورد گرد، از سر مردان مردگر تو، بسر زنده ی از سر این راه، گرد
هرکه بر منهاج عزمی رای مقصد میکندعزم درگاه علاءالدین محمد میکند
به مهد کرد طبیعت مشیمه های ودودپس از سعادت میلاد سعد دین مسعود
تا قافله شیر ز ماهی به حمل شددر باغ صبا صانع چالاک عمل شد
گر، خاتم مردمی نگین داردحقا، که ز دست نجم دین دارد
پای دار، ای کوی گردون زخم چوگان در رسیدهم نبردان را خبر کن، مرد میدان در رسید