دفتر شعر
۱۱۸ شعر در این دفتر
ای عشق تو داده بر جهان فرماندرد تو گوارنده تر از درمان
ای بمدیحت روان زبان فریقینشاکرت از صد زبان روان فریقین
عرض داد از چابکی خورشید شمعی پیرهندر جلال آسمان بر مهد اطفال چمن
دوش چون راند عرصه گردوناین سبک پای کره ی گلگون
امروز نشاطی است درافلاک و درارکانکز مهر گهر زای ارم شد حرم کان
ای روی تو عید عالم جانخلقی ز تو روزه دار حرمان
چو شب وقایه برانداخت، از رخ گردوننهاد کام، عروس افق ز حجله برون
مملکت خوش سر برآورد از وسنکی الغ جاندار نورالدید حسن
صدر و گاه فلک و جاه تهی ماند زماهجگر شب، رخ خورشید براندود زآه
مطرب سماع برکش و ساقی شراب دهایام را بمال و فلک را جواب ده
زادک الله جمالا، تو گر آئی ای ماهوقفه ای کن که جهان را بلغ السیل زباه
ای کعبه سپهرت، تا کعب پا رسیدهشرعت خطاب کرده، ای رکن کعبه دیده
ای شمع زردروی، که با اشک دیدهایسر خیل عاشقان مصیبت رسیدهای
ای سپهری که چو خورشید، جواد آمدهایدر دل و دیده سویدای سواد آمدهای
همای چتر فلک سای ارسلانشاهیکه باد سایه ی چترش ز ماه تا ماهی
شها، ز چشمه تیغ تو چرخ نیرنگیبشست دامن دوران بآب یکرنگی
نصیب یافت جهان از سعادت کبریبفر مقدم میمون خواجه دینی
ای یافته هر آنچ بدو داده و هم ورایوز دولت اتابک، از یاری خدای
ای برویت چشم روشن اختر نیک اختریآفتاب مهترانی آسمان مهتری
بر تخت اوج رفت درخشنده اختریزندان کار شکست فروزنده گوهری
ای صورت تو آیت زیبائی و خوشینقشی کجا چو قامت آن دلربا کشی
خه خه تبارک الله ای ماه تو بجائیکم زانکه هر مه آخر روئی بمانمائی