دفتر شعر
۱۱۸ شعر در این دفتر
کرد از جهان رحیل جهانی همه شرفای مملکت علی الله و ای فلک لاسلف
دوش که این شهسوار کره ابلقاز قرپوس غروب گشت معلق
خهی شاه انجم و فی الله ظلکنهادی قدم در حریم مبارک
فارغ شد از محارق کدورت صفای ملکصافی شد از غبار حوادث هوای ملک
بفراخت رایت حق، برتافت روی باطلالب ارسلان ثانی، شاه ارسلان طغرل
چو رفت شاه کواکب ببار گاه حملهزار نقش بر آورد کار گاه عمل
ایا چو ذات خرد جوهرت عدیم مثالنه نیک رفت که گفتم وجود نیست محال
به بست کله سحابی بر آسمان کرمکزو گشاده نقاب است گلستان کرم
تا منت توست هم نشینماز ناز نمی کشد زمینم
ای بوجود تو زنده پیکر انعامکرده جلال تو شهربند، بر اوهام
ای بر همه دشمنان مُقدماکرمت جمال خیر مَقدم
چون بر آهیخت سرور اجراماز سر چرمه غروب لکام
ماولی پرور عدو کاهیمتاج بخش عجم عربشاهیم
باز بر اوج سخن تازم و موجی بزنمزانکه چون ابر گرانبار دفین عدنم
اگر چو قوس قزح جمله تن، دهان دارموگر چو چشمهٔ خورشید صد زبان دارم
چون شب بآفتاب رخ شاه داد جانیک رنگ شد قبای گهر بفت آسمان
جهان را هم جهان بانی است، پیدابین و پنهان دانکه زیر گنبد نیلی، پدید آورد چار ارکان
طفل نه ای چند از این، دایه نا مهربانگاه قماط بهار گه کفن مهرگان
ای صف شمشاد تو تاخته بر ارغوانگل ز پی بند کیت بسته کمر بر میان
تا نفس عیسوی زاد نسیم از دهانمرده ی یکساله شاخ یافت دگر ره روان
دوش چو برد آفتاب دست به تیغ یمانکرد سحر ترکتاز بر سپه زنگیان
غنچه دو اسبه رسید با سپه ضیمرانپهلوی گلگونشان کوفته از ضیم ران
ای عقل خنجر تو و ناوردگاه جانبیرون جهان سمند کمال از پل جهان
در بند آن مشو که چرا پیر شد جهانآن بخت خواجه نیست که دایم بود جوان