دفتر شعر
۶۵ شعر در این دفتر
شاها سموم فاقه نهالی من بسوختآبیم ده ز لطف که پروردهٔ توام
شها چو حلقه بگوش ستانه تو شدمروا مدار که چون حلقه از برون درم
ای ز بزم تو با لطایف خلقپیشه ی گوش و دل شکر رفتن
دعا گوی دولت اثیر آنکه وقتیبخدمت رسیده است درجیش سلطان
چون بدیدم بدیدهٔ تحقیقکه جهان منزل عناست کنون
ای در زده بدامن بیداد چرخ دستاز دست تو دریده گریبان خویشتن
از تو ننالم به هیچکس که به دشمنشرط نباشد بدوستان گله کردن
دل گواهی می دهد این کعبه اقبال راکرد معمار فلک دایم به معموری ضمان
خطاست پیش خرد در همه فنون هنرعطارد ار قلمی راند جز بفتوی من
ز انبوهی جان و دل و ز کوکبه حسنتآه من مسکین را، ره نیست بسوی تو
صلحی رود میان تموز و خزان چنانکتا حشر دور چرخ نگرداندش تباه
وحی صریحی ز آسمان سعادتآیت حق در نظام شان معانی
در رزم بر فلک زنی ار پر دلی کندآنجا که سرکشان بزمین درکشند پای
بازوی ملک نیامیخت چو تو شمشیریخامه و هم نیانگیخت چو تو تمثالی
سماک قدرا، افلاک قدر تا، توئی آنکبه تیغ قادر بیچون قضای مقدوری
ای فکرت تو بکام کردهبالای زمانه در زبانی
ای گهرپاک کز خزاین افلاکبر سر بازار آخشیج فتادی