دفتر شعر
۹۸ شعر در این دفتر
ای راحت روح و رامش تنوصل تو طرب فزای و شیون
گاه آن است که طفلان چمناندر آیند چو عیسی به سخن
ای باد سپیده دم سفر کنیک چند رفیقی قمر کن
ای صبا طوف در گلستان کنهمدمی با هزاردستان کن
از گریه اگر یکدم سربر کنمی منچون شمع بسی آتش بر سر کنمی من
بهشتی نقد شد حاصل سپهری تازه گشت افزوناز این خوش مرکز معمور و عالی منظر میمون
بزرگ جشن همایون و ماه فروردینخجسته بادا بر آفتاب روی زمین
تا بر سر ولایت خویش آمدست شاهگوئی به اوج در شرف است آفتاب و ماه
منت خدای را که با اقبال پادشاهایمن شد از محاق و کسوف آفتاب و ماه
هرگز بود که باز ببینم لقای شاهشکرانه در دو دیده کشم خاک پای شاه
زهی رونق ملک از سر گرفتهبه یک تاختن هفت کشور گرفته
ای همایون آمدن بر تو همایون آمدهطایر چتر فلک سای تو میمون آمده
ای چون مسیح گوهر تو جمله جان شدهسجده کنان بصومعه آسمان شده
ای مبارک بنا چه خوش جائیکه همی سر به آسمان سائی
چشمه نوش است این دهان که تو داریآب حیاتست یا لبان که تو داری
این چه نقش است که از مشک سیاه آوردیوین چه نقص است که در گوشه ماه آوردی
که دهد یار مرا از من بیدل خبریکه کند سوی من خسته به رحمت نظری
مژده عالم را که شاه گنبد نیلوفریآمد از ایوان کیوان سوی قصر مشتری
ای یافته از چهره تو حسن کمالیداده است جمالیت خدا و چه جمالی
ای گوهر مطهر مردی و مردمیاصل تو کان گوهر مردی و مردمی
طلع الشمس علی الندمانفاشرب الراح علی الریحان
الاهات خمرا کالعندمکانک ما زجتها من دم
زهی مبارک فال و زهی خجسته بنیکه چرخ برتو سعادت کند نثار همی
برآنم که امروز چون داد خواهینهم قصه ای در چنین بارگاهی