دفتر شعر
۹۸ شعر در این دفتر
چو ساخت در دل تنگم چنین مکان آتشنیافت جای مگر در همه جهان آتش
گل دل بشکفد ز دیدارشدل گل بشکفد ز رخسارش
گهر بر زر همی بارم ز یاقوت در افشانششدم چون ذره ای در سایه خورشید رخشانش
بشگفت در بهار سعادت نهال ملکتازه است روی بخت که برگشت سال ملک
ای به حق آرزوی جان ملوکحکم تو جزم در جهان ملوک
طلوع خسرو سیارگان به برج حملخجسته باد ابر خواجه عمید اجل
کاری بگزاف می گذارمعمری به امید می سپارم
داند جهان که قره عین پیمبرمشایسته میوه دل زهرا و حیدرم
فسانه گشت بیک بار داستان کرمبریده شد پی حاجت ز آستان کرم
من همان طوطی شکر سخنمکه صدف بود حقه دهنم
جان میبرد به عشرت حوران گلشنمتن می کشد به خدمت دیوان گلخنم
مرا به وقت سحر دوش مژده داد نسیمکه شهریار جهان پادشاه هفت اقلیم
چون ز غزنین کردم آهنگ ره هندوستاناز سپاه روم خیل زنگ می بستد جهان
می بنازد باز گوئی خطه هندوستانشکر حق گوید همی بسیار و هستش جای آن
ای دلت بی خبر از مملکت عالم جهانچیست چندین هوس از بهر سپنجی زندان
دیدم به خواب دوش براقی ز نور جانمیدانش نی ولیکن جولانش بیکران
آراستند روضه آرامگاه جانیک سر گشاده شد همه درهای آسمان
چون شمع روز روشن از ایوان آسمانناگه در اوفتاد به دریای قیروان
ای رایت آفتاب و محلت بر آسمانراضی همیشه از تو خدای و خدایگان
ای دور ملک تو سبب دور آسمانوی هیچ دیده چون تو ندیده خدایگان
خدای داند و بس تا چه خرم است جهانبدین نظام جهان را کسی نداد نشان
نسیم عدل همی آید از هوای جهانشعاع بخت همی تابد از لقای جهان
گشاد صورت دولت بشکر شاه دهانچو بست زیور اقبال بر عروس جهان
بر من ز نعمت الحق خاص خدایگانکرد آنچه تا ابد نتوان گفت شکر آن