دفتر شعر
۱۰۵ شعر در این دفتر
ای بر دل زارم از تو آزار لذیذوز لعل لبت تلخی گفتار لذیذ
آمد دم آنکه جنبش باد بهارگل را فکند پرده سبز از رخسار
گل خرگه سبزه غنچه زد در گلزارشد سیم شکوفه بر سر سبزه نثار
چون کلک ازل زد رقم نقش نگاربر پرده چشم من ز لوح رخ یار
بنمود رخت بنفشه باغیست مگرشد انجمن افروز چراغیست مگر
پیوسته فلک با قران اخترمی سوزد داغ بر دل اهل نظر
شمشاد که گشتست بقد تو اسیرمی رفت پیت چو سایه ای ماه منیر
جانانه طلب می کنی از جان بگذروز صحبت جان ز وصل جانان بگذر
ای بر همه عالم در احسان تو بازاولی بتو عرض راز و اظهار نیاز
فریاد که دور فلک شعبده بازکردست بروی ما در شعبده باز
فریاد ز دست فلک سفلهنوازشهزاده به منت و گدازاده به ناز
از سیمبران وفا ندیدم هرگزوز باغ وفا گلی نچیدم هرگز
ای ریخته خونم بدو چشم خونریزناکرده ز خون ناحق من پرهیز
تن سوخت دلم مایل یارست هنوزبنیاد محبت استوارست هنوز
ز اشکم غم یار می توان کرد قیاسآتش ز شرار می توان کرد قیاس
ای حلم تو طالب رضای همه کسحاصل شده از تو مدعای همه کس
چون برگ گلست روی نیکوی تو خوشچون سنبل تر سلسله موی تو خوش
سروی که شدم ربوده رفتارشآشفته خط و طره طرارش
از سخت دلی بر دل این محنت کشآتش زده با قول رقیب آن مهوش
ای قصر وجودم باساس اخلاصسلطان محبت ترا خلوت خاص
ای بر همه اتباع فرمان تو فرضدر دمت احسان تو رزق همه فرض
ای در دل ما ز ذوق قرب تو نشاطعلم تو محیط هستی ماست محاط
ای سر محبت تو در جان محفوظهم دل ز محبت تو هم جان محظوظ
سوز دل خود می کنی اظهار ای شمعزین جرم بکشتنی سزاوار ای شمع