دفتر شعر
۸۵ شعر در این دفتر
خواهی که به سرچشمه جان یابی راهیا بر فلک شرف برآیی چون ماه
بنمود جمال ذات از روی چو ماهاز شادی او بر فلک انداز کلاه
ای روی تو کشف صورت حق کردهانگشت تو فرق ماه را شق کرده
ای زلف تو حلقه بر رخ ماه زدهحسن تو بر آفتاب خرگاه زده
ای روی تو گلبن گلستان همهنوش لب تو چشمه حیوان همه
ای آن که تو پیوسته خدا می طلبیاز خود بطلب اگر مرا می طلبی
در دار وجود گشت دیار علیچون هست یقین ولی جبار علی
خواهی که شراب اولیا نوش کنیباید سخن فضل خدا گوش کنی
واقف به خدا ز بی وقوفی نشویعارف به حق از طریق صوفی نشوی
تا عارف ذات لامکانی نشویهستی تو فنا و جاودانی نشوی
ای آن که تو تن را به سفالی ننهیلب بر لب آن آب زلالی ننهی
آن حرف که آن اصل کتاب است توییوان فرد که مبداء حساب است تویی
آن نقطه که مرکز جهان است توییوان قطره که اصل کن فکان است تویی