دفتر شعر
۸۵ شعر در این دفتر
نقاش ازل چو نقش بندی آغازدر عالم جان کرد، شنید این آواز
ای مانده تو بر کنار جویای وسطتا چند چو نقطه دور گردی از خط
ذاتی که عبارت است از سی و دو حرفعین دو جهان است چه مظروف و چه ظرف
خواهی که بیابی از همه چیز وقوفیا در دو جهان به فضل گردی معروف
ای روی تو هفت مصحف صانع پاکزین هفت مصور شده آن هفت افلاک
از خال و خط تو، ای بت بی خط و خال«از مویه شدم چو موی از ناله چو نال »
چون غنچه گل خنده زنانی، ای دلتو بی خبر از باد خزانی، ای دل
کی گشت مجرد از مجرد حاصلور گشت به قول عام چون شد فاصل؟
چون من ز صفت به ذات وصلت کردمترک ره هفتاد و دو ملت کردم
من نور تو در جبه ازرق دیدموز نور تو چون نور تو مطلق دیدم
من مستی باده از سبو می بینمعکس رخ ساقی اندر او می بینم
من ذکر تو از مرغ چمن می شنوموز لاله و سنبل و سمن می شنوم
من بوی تو از گل و سمن می شنومنام تو ز بلبل چمن می شنوم
در قبضه فضل حق امانت بودیمبر سطر وجود او کتابت بودیم
هم مظهر علم لایزالی ماییمهم مظهر سر ذوالجلالی ماییم
مفتاح در گنج معانی ماییمسرچشمه آب زندگانی ماییم
ای روی تو مصحف حیات دل و جانچون روی تو مصحفی کی آمد به جهان
خورشید ازل بتافت از روزن تنتا چهره خود ببیند اندر روزن
بسیار بگردید و بگردد گردونتا مثل تویی ز باطن آرد بیرون
ای ختم همه امام گردیده چو نونخواهی شد از این عرصه عالم بیرون
این کرسی چارپایه جسم ببینشاهنشه ملک ازل از روی یقین
دلبر چو به تیغ دست می یازد بینبرخیز و بیا و بر سر پای نشین
ای آیت نور، پرتو غبغب توتفسیر دخان دو گیسوی چون شب تو
یاقوت لبا! لعل بدخشانی کو؟وان راحت روح و راح ریحانی کو؟