دفتر شعر
۸۵ شعر در این دفتر
آن علم که از ذات خدا منفک نیستدر هستی او هیچ نبی را شک نیست
دانستن ذات واجب امکان تو نیستچون آیت فضل و علم در شأن تو نیست
تا می نشنوی ز خویشتن واحد و فردتحصیل مراد خویش نتوانی کرد
چون هستی ما ز کاف و نون پیدا شدماهیت کاف و نون عین ما شد
حرفی ز میان کاف و نون پیدا شدزان حرف وجود آدم و حوا شد
از عین علی عین همه پیدا شدوز لام علی لب همه گویا شد
حرفی است حقیقتی که ذاتش خوانندترکیب و کلام و هم صفاتش خوانند
ای ذات تو سر دفتر اسرار وجودنقش صفتت بر در و دیوار وجود
ای عشق تو سر دفتر اسرار وجودمنصور دل، آویخته از دار وجود
ای عشق تو کرده کشف اسرار وجودوز نقطه خاک بسته پرگار وجود
از خاک و ز آب آدم و بود و وجودهم آتش و آب تابع و لازم بود
آن دم که اجل برابر مرد شودآهش چو نسیم صبحدم سرد شود
تا باب دلم به نقطه بی بگشودسر ازل و ابد مرا روی نمود
رفتم به کنشت گبر و ترسا و یهودزیرا که عبادتگه رهبان تو بود
(تا) آتش فقر بر تو داغی ننهددر خانه باطنت چراغی ننهد
گر حرف به تو جمال خود بنمایدبر تو در گنج معرفت بگشاید
ای خلق جهان به جملگی بشتابیدباشد که همه سی و دو را دریابید
ای فاتحه روی تو قرآن مجیدچون روی تو دیده مصحف خوب ندید
آن سی و دو خط وجه آدم چو ندیدشیطان، به خلاف حق سر از سجده کشید
خیاط ازل چو جامه جان ببریدبر قد سواد سین قرآن ببرید
بی درد دلی کسی به درمان نرسیدبی جذبه حق کسی به رحمان نرسید
این کاسه چو کوزه نبات است نگربا خاصیت آب حیات است نگر
استاد در این کاسه چو بنمود هنربشکست از او قیمت صد کاسه زر
خورشید سمای معرفت کرد ظهوربر اهل ظهور از ره سی و دو نور