دفتر شعر
۲۵۱ شعر در این دفتر
بخوان اسامی و القاب کعبه را یکسرازین دو بیت که این بنده ساختم انشی
گفت آذرباد مهر اسپنتمانهرکرا این پنج شاد از بعث و نشر
آن هفت خطی که برنگارندبر صفحه دهر اهل تنمیق
خر سبوی سر دره گوش خم پهلوکماسه پشت و کدو گردن و تکاو گلو
ماند در طوفان حیرت همچو نوحرفته در نار محبت چون خلیل
گویند در عمارت بابل بجای مانداین نکته یادگار زشاپور اردشیر
ویرانه کرد چرخ بستان و کاخ ماشد تنگنای غم قصر فراخ ما
چو رفت برباد زدست بیدادشعار نرگس عذار سنبل
بشنو ای فرزند تا ازین دفترخوانمت از بر راز تیموری
خدایگانا تا دیده ام در این کشوریکی چنانکه توئی راد و نیکخواه نبود
آفتابی است تاج شاهنشاهسایه گستر بفرق ظل اله