دفتر شعر
۵۷ شعر در این دفتر
چون کیسه ز زر تهی شود کاسه ز آشگردد هنرت نهان، شود عیبت فاش
کجا رفت آن نسیم صبحگاهی؟که آمد از نفس بوی بهارش!
ای آنکه کسی مثل تو ننوشته خط نسختا خامهٔ قدرت رقم نون زده با کاف
دوشم که نسود دیده بر هماز فُرقت جان گزای هاتف
ای خنک دی که از بهار افزونهست هنگام عیش وعیش شگرف
آرایش زمانه، آقا حسین کامدطبعش ببحر مایل، دستش به جود شایق
شعر مردان، به مدح نامردانهست دور از من و تو حیض رجال
بر آستانه ی جانان، که روضه ی ارم است؛اگر تو را گذری افتد ای نسیم شمال
فخر زمانه، حضرت حاجی ابوالحسنکو راست صفوت صفی ز خلت خلیل
دوش، از گردش فلک که مدامشاد غمگین کند، عزیز ذلیل
بعهد دولت دارای گیتیسپهدار جهان، سالار عالم
دو نگاهی که کردمت همه عمرنرود تا قیامت از یادم
ایا رسیده بآن منزلت که میرسدتبهر که هست بگویی که: نیست مانندم
ناکسی بیخبر از کار که باداز سرش سایهٔ درویشان کم
فریاد ز زال چرخ کز جوررحمش نامد بجان کلثوم
آه کز ناسازی گردون دونوز جفای چرخ و دور آسمان
با هم، زن و شوی خردسالیدور از ره و رسم هوشمندان
ای عادلی که دیده رعایای این دیارعدل تو را معاینه، عفو تو را عیان
آه که خصمی نمود، دست به غارت گشودشحنهٔ گردون که بود روز و شب اندر کمین
چهل هندوانه، چو گوی ز برجدکه کردیش غلطان ز چوگان سیمین
به فرمان دارای ایران که بودشبه کف تیغ رستم، به سر تاج خسرو
روز و شب، این دعاست در باغمگرچه آذر نه بلبلم نه تذرو
ای رسته از شکفتگی قد و خد توبر طرف باغ گل، به لب جویبار سرو
بخرام صبا سوی قم از خطه ی کاشانای چون سخن من، حرکات تو لطیفه