دفتر شعر
۵۸ شعر در این دفتر
شنیدم عضد خسرو دیلمیکه هیچ از بزرگی نبودش کمی
در ایام قطب زمان بایزیدکه بودش یقین از گمان بر مزید
شبی خوشتر از روز با دوستانهوای گلم برد تا بوستان
شنیدم که بدخو زنی بد کنششبی کرد مر شوی را سرزنش
بفرمان حجاج شوریده بختکه بودش زبان تلخ و گفتار سخت
شنیدم که مولای مردان علینبی را وصی و خدا را ولی
جوانی زنی دید بر رخ نقابگمان برد در زیر ابر آفتاب
شنیدم یکی شهر معمور بودکه ابلیس از مردمش دور بود
ازین پیش چندی ز شاه جهانیکی سفله شد عامل اصفهان
هست مروی در احادیث حسناز حسین بن علی، کان ممتحن