دفتر شعر
۲۸۱ شعر در این دفتر
ای خاک سر کوی تو گشتن هوس مابر پای سگت بوسه زدن ملتمس ما
ای به گلستان هزار نرگس شهلادر گل گلزار عارضت به تماشا
رُموز العشق کانت مشکلا بالکاس حللهاکه آن یاقوت محلولت نماید حل مشکلها
گر پرده اندازد مهم آن روی آتشناک راسوزم به آه آتشین نه پرده افلاک را
گر اول آتش عشق آسان نمود ما رازد یک شرر بر آورد از سینه دود ما را
غیر خوناب نیابند به جان و دل ماگوییا عشق به خون کرد مخمر گل ما
مه من در شبستان چونکه نو شد جام می شبهانماید از شفق می از حباب ریزه کوکبها
به کشف حال دوران نیست جام جم هوس ما راهمان جامی که ساقی عکس رو افکند بس ما را
گل رویت که ظاهر گشته رنگ یاسمین او راچه باشد کز می گلرنگ سازی آتشین او را
گر آن ترک خطایی نوش سازد جام صهبا رانخست آرد سوی ما ترکتاز قتل و یغما را
کی به چشم آرم لباس و مسند شاهانه رامن که خواهم دلق فقر و گوشه میخانه را
از تغار می چنان نوشم شراب ناب راکبر نتواند ز دریا آنچنان برد آب را
سوزیام ، تا برفروزی رویِ آتشناک راساز آتشگیرهٔ آن شعله، این خاشاک را
ای از بهار حسن تو بر چهرهام گلزارهادر سینه زان گلزارها دارم خلیده خارها
بیروی تو شد تیره از اشک مرا شبهاروشن نشود شبها بیماه ز کوکبها
منکه دارم از مژه بر دیده چندین خار راجمله در چشمم نروبم گر در خمار را
ز ابر تیره برقی جست طرف کوهساران راکه روشن کرد هرسو شمع گلهای بهاران را
زهی از جام عشقت بیخودان را دوستگانیهاوزان رطل گران افسردگان را سرگرانیها
گفتی برم دلت را جان هم فدات یاراگویم دلت نماند دل خود کجاست ما را
نسیم صبح بگو آن نهال رعنا راکه باغ عمر خزان دیده از تو شد ما را
هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرازنده بردن از سر کوی مغان نتوان مرا
ز روی بستر شاهی به بین گهی ما رابه زیر پهلو خار و به زیر سر خارا
ز عشق هست به دل بار صد هزار مراهنوز شکر بود صدهزار بار مرا
ای ز آتش می در گل روی تو اثرهادر سینه ازان آتشم افتاده شررها