دفتر شعر
۵۶ شعر در این دفتر
ای تو به جاه خسرو صاحب نشان شدهدر ملک شاه خسرو و صاحب قران شده
چشم تر کن به فراق من مسکین ای ماهکه جهان را ز سرشکم بلغ السیل ز ماه
دوش چو کرد آسمان افسر زر ز سر یلهساخت ز ماه و اختران یاره و عقد و مرسله
ای آنکه چو باد ناتوانیبا باد به بوی همعنانی
اکنون که یافت دهر کهن خلعت نوینو گشت باغ و راغ ز تمثال مانوی
کمر می بندی ای یار سپاهیمگر کاندر بسیج برگ راهی
ای چهره تو آینه صنع خداییجان چهره گشاید ز تو چو چهره گشایی
کجاست در همه ملک جهان سلیمانیکه مهر دل نسپارد به دست شیطانی