دفتر شعر
۲۲۲ شعر در این دفتر
صبح است و شراب لعلفام ای ساقیبرخیز و به گردش آر جام ای ساقی
از جام وصال غیر و مستی تا کیوز هجر من و محنت هستی تا کی
با یار رقیب می پرستی تا کیدر میکده وصال مستی تا کی
آنی تو که حال ناتوانان دانیاحوال درون خسته جانان دانی
ای آتش کینت ز من افروختنیآسان ز غمت نگشتهام سوختنی
ای عشق که غیر فتنه برپا نکنیدر سوختن جهان محابا نکنی