دفتر شعر
۱۲۷ شعر در این دفتر
به نام خداوند بینش طرازجهانداور آفرینش طراز
سپهر آفرینا زمین داوراتویی مهربان بنده گان پرورا
بهین نقش کلک جهان آفرینپرستنده ی خاص جان آفرین
مرا داد یزدان از آن رو شرفکه گردم ثناسنج شاه نجف
کنون مدحت آرم به دستور اویوزان همسر و یازده پور اوی
یکی راز گویم بری از دروغپذیرد ورا هر که دارد فروغ
چو یک چند از این ماجرا درگذشتفراز آمد از نو یکی سرگذشت
الا ای خردمن بیدار هوشبدین نغز گفتار من دار گوش
بده ساقی آن جام یاقوت نامکه چونان ندیده است جمشید جام
به ماهی سیه بردم شب و روز رنجبه گوهر برآکندم این طرفه گنج
زهجرت به شصت اندر آمد چو سالبه ملک معاویه آمد زوال
چو این گفت یاران زجا خاستندسراسر بدو پوزش آراستند
چو آگاه شد زود بسپرد راهبه شام آمد وکرد جا بربه گاه
درآن بد نوشته که ای نامدارستان از بزرگان یثرب دیار
بفرمود کای مهتران سترگبرآنم که رو داده کاری بزرگ
بدو گفت کاین کرده نبود پسندبه دهر اندر از بخرد هوشمند
چو شه سوی آرامگه شد چمانبرآشفت مروان به والی دمان
چه بد رسم بی مهری ای روزگارکه باکس نگردی دمی سازگار
بنال ای مدینه بزار ای حرمخروشان شو ای مرز بطحا زغم
شنیدم چو سبط رسول مجیدبه ایوان برفت از سرای ولید
دگر شب به بدرود خیرالبشر (ع)به سوی حرم رفت آن تاجور
درآن تیره شب سروباغ رسولروان شد به بدرود قبر بتول
بسی مویه ها کرد و پوزش نمودچنان چون سزاوار آن شاه بود
بیامد به نزد شه راستینمحمد گزین پور ضر غام دین