دفتر شعر
۱۲۷ شعر در این دفتر
نه درسر- به جز شور دلدارشاننه در دل به جز خواهش یارشان
چو ازکار یاران بپرداخت شاهبفرمود تا خیمه و بارگاه
گهی با خداوند خو راز راندگهی نیز قرآن به آواز خواند
درآن شب جهانداور بی قرینگهی دردعا بود وگه آفرین
یکی داستان دیده ام جانگزایز گفت مهین دخت شیر خدای
زگفت هلال بن نافع سخنچنین راند در نامه ی خویشتن
ز سویی به خیمه درون شهریارنشسته ز سرتا قدم محو یار