دفتر شعر
۱۰۴ شعر در این دفتر
چو شد کشته طارق بد اختر شهاببرون شد زتاری تنش توش وتاب
درآن روز در خیل کوفی سپاهیکی بدگهر مرد بد رزمخواه
چو دید این چنین پور ناپاک سعدبه لشگر خروشید مانند رعد
مر او را بر و چهره ی سیمگونگرفته است رنگ طبر خون زخون
تو گفتی که بنشست برباد پاییکی آهنین قلزمی موج رای
شهنشه چو بشنید آوای پورشکیب از دلش رفت و ازدیده نور
بیاورد در پیش پرده سرایفرود آمد از کوهه ی باد پای
نبشتند زینگونه برخی دگرزدانش پژوهان اهل خبر