دفتر شعر
۱۱۸ شعر در این دفتر
یگانه خداوند رابنده ایمبه جان ودل اورا پرستنده ایم
پسین رهبر از پنج آل عباشهید ستم شاه گلگون قبا
چو لشگرگه شاه اهل ولاتهی ماند در عرصه ی کربلا
بیامد به پیش سپاه ایستادبه اتمام حجت، زبان برگشاد
یکایک به اندوه بشمردشانهمی بر زبان نام ها بردشان
پناه جهان سیدالساجدینامام چهارم شهنشاه دین
بیامد بر پور بیمار خویشببوسید رویش ز اندازه بیش
بفرمود با زینب (ع) غمزدهکه ای خواهر زار ماتمزده
ز تیر بداندیش چون روزگارسر آمد بدان کودک شیرخوار
شهنشه چو با دختر این زار گفتبه خواهر از آن پس چنین بازگفت
چو شد دور لختی ز پرده سرایستاد اسب پیغمبر رهنمای
سمند سرافراز پر باز کردسوی پهنه چون باز پرواز کرد
یکی روز پیغمبر سرفرازبه مسجد درون بود بهر نماز
و دیگر به یثرب یکی روز نوبیامد روان ها به عشرت گرو
مگر آنکه بیعت به دارای شامببندی و دانیش برخود امام
چنان تاختش شه به میدان کینکه لرزید برخویش گاو زمین
به ناگاه ز هامون یکی تیره گردبرآمد که آن پهنه را تیره کرد
نبخشید دستورشان شاه دینهم آنان برفتند از آن سرزمین
خبیثی ددی از بزرگان شامکه بد دشمن آل خیرالانام
خروشید برداور راستینبرون جست دست خدا زآستین
نیامد چو دیگر کسی رزمجویشهنشه به قلب سپه کرد روی
به ناگه یکی مردتازی نژادابر کوهه ی ناقه ای همچو باد
چو شیر خدا از پی کارزاربرآهیخت آن آذر آبدار
زدورش چو عمر و بن حجاج دیدبدان رودبانان خروشی کشید