دفتر شعر
۱۰۲ شعر در این دفتر
گر دل و دلبر مرا دایم به فرمان باشدیدرد عشقم را از او صد گونه درمان باشدی
ای به قامت چو سرو بستانیقیمت حسن خویش می دانی
کرا نیست دل در کف دلبرینیابد به کام دل از دل، ری
روزگار نوبهار آید همیغمگنان را غمگسار آید همی
مرا دلی است که دعوی کند به عشق همیچه دل بود که ندارد به عاشقی دعوی
ربوده ای زمن ای گل لباس برناییتویی که جز دل و جان عزیز نربایی