دفتر شعر
۱۰۲ شعر در این دفتر
آمد شکسته دل شده با زلف پرشکنوقت رحیل من بر من دلربای من
فروغ لاله و بوی گل و نسیم سمنبتان شدند و بتان را دماغ و دیده شمن
جهان جوان شد از این نوبهار تازه جوانبدین جوان نگر و تازه دار جان و روان
ای تو را مملکت حسن شده زیر نگیننیست چون صورت شیرین تو صورت در چین
روی زرینم از اندیشه سیمین بر اوچه کنم دیده اگر باز نبینم بر او
گفتم رسید ماه بزرگ ای رخت چو ماهگفتا دراین مه از رخ من آرزو مخواه
ای با تو دلم همه وفا کردهبا من دل تو همه جفا کرده
نبید روشن و آواز رود و روی چو ماهموکلان صبوح اند بامداد پگاه
ای قامتت قیامت سرو چمن شدهزلفین تو به بوی چو مشک ختن شده
ای زرخسار تو در دی تازه گلزار آمدهبا بهار تو بهار نو پدیدار آمده
عشقت ز بس که شعبده پیدا کند همیدل را در آرزوی تو شیدا کند همی
نباشی یک زمان از عشق خالیکه دایم در بلای زلف و خالی
صحن چمن که خرم و زیبا شود همیچون درج در و رزمه دیبا شود همی
ای زلف یار من زرهی یا زره گرییا پیش تیره غمزه دلبر زره وری
اگر به صورت روی تو آفتابستیهمه بنای شب از روی او خرابستی
نیسان نسیم باغ معنبر کند همیکز خاک سوده بیضه عنبر کند همی
نیکوی بر توست عاشق دیگران بر نیکوینیکوی بد خو کند معذوری اندر بدخوی
ای زلف دلبر من دلبند و دلگسلیگه در پناه مهی گه در جوار گلی
گر نه بر آن روی چو دیباستیعاشقی و عشق نه زیباستی
بهار لاله رخساری نگار سرو بالاییگل و شمشاد زلفینی مه و خورشید سیمایی
زلف به شانه زنی و طره فشانیبس بود این فتنه را دلیل و نشانی
تنم به مهر اسیر است و دل به عشق فدیهمه به گوش من آید زلفظ عشق ندی
گر صد یک از جمال تو در مشتریستیاو را زیک جمال تو صد مشتریستی
زهی زقد و رخت سرو و لاله را خجلیبه سرو عقل ربایی به لاله دل گسلی