دفتر شعر
۱۵۴۲ شعر در این دفتر
جان هواپرستان در فکر عاقبت نیستگرد هدف نگردد، تیری که شد هوایی
صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل راتو بیپروا برون از عهدهٔ یک دل نمیآیی
مشو از نالهٔ افسوس غافل چون جرس، باریاگر از کاروان همچون خبر بیرون نمیآیی
چنان در خانهٔ آیینه محو دیدن خویشیکه گر عالم شود زیر و زبر بیرون نمیآیی
چشمی نچراندیم در این باغ چو شبنمچون سرو فشردیم قدم بر لب جویی
با موی سفید اشک ندامت نفشاندیمدر صبح چنین، تازه نکردیم وضویی