دفتر شعر
۵۴ شعر در این دفتر
ای دو لب تو ز شهد خوشترزندان توام ز مهد خوشتر
همه مقصود ما شد راست امروزکه آن مقصود دل با ماست امروز
آورد به ما بلبل عاشق خبر گلجز بلبل گل دوست که داند خطر گل
رونق گرفت کار می از روزگار گلخوبی و دلبری است همه کار و بار گل
بلبل گشاده کرد زبان بر ثنای گلمعشوق بلبل است رخ دلگشای گل
زان دو لب چون عقیق یارماز دیده همی عقیق بارم
بیا که با سر زلف تو کارها دارمز جام عشق تو در سر خمارها دارم
پیک دو زلف دلبری ای باد صبحدمزان با نسیم عنبری ای باد صبحدم
ای دل غبار غم ببرد باد صبحدمبر زلف دوست گر گذرد باد صبحدم
عید است و حق عید بباید شناختنوز باده نوش کردن و بربط نواختن
دل به عشق روی دلبر شاد کنوز رخ و زلفش گل و شمشاد کن
بلبل رسید نغمهٔ بلبل رها مکنگلبن شکفت جز همه بر گل ثنا مکن
ای شب تاری غلام موی توروز روشن پیشکار روی تو
چون زلف تو بی قرارم از توچون چشم تو با خمارم از تو
خلعت چشم من است راحتِ دیدار توراحت گوش من است لذت گفتار تو
ای سپه عشق تو بر ما زدهصبر و دل ما همه یغما زده
شب شنیدستی ز روز آویختهماه دیدستی ز مشک انگیخته
ماه را ماند رُخش ناکاستهزلف چون شب ماه را آراسته
گر به دو رخ فتنهٔ نظّارهایدرد دلم را به دو لب چارهای
سپهر نیکویی را مهر و ماهیجهان بدخویی را سال و ماهی
تنگ است مرا دل ز غم تنگدهانیچون موی شدم در هوس موی میانی
از مشک ناب سلسله بر مه فکندهایما را به مشک و سلسله از ره فکندهای
ای باد صبحدم، دم عیسی و مریمیکاندر دلم ز بوی تو شد زنده بیغمی
گشتم از هجر او نزار چو نیوعدهٔ وصل او ندانم کی