دفتر شعر
۵۴ شعر در این دفتر
به روی توام دل گشاید همیگرم زلف تو دل رباید همی
گر مرا سودای آن یار کمانکش نیستیدل ز تیر غمزگان او چو ترکش نیستی
به جان و دل ترا باشم، چه باشد گر مرا باشیز جان و دل جدا باشم چو از چشمم جدا باشی
نگارا صد هزاره گر دلستینشان عشق تو بر هر دلستی
گر نه ز رقیبِ ناخوشستیبا خلوت او مرا خوشستی
مکن از من حذر ای بی معنیپرده من مدر ای بی معنی