دفتر شعر
۶۱ شعر در این دفتر
آدمی سنجم به خروار، اشک می بارم به دامنباد می بندم به چنبر آب می سایم به هاون
بست زاهد از ردای خویشتنپرده بر روی خدای خویشتن
ای ثمر تو خشک و تر مایه برگ و ساز منباد به ساز برگ تو تاک چنار باز من
بر در شاه راستان کیست رهی بر آستینبنده سر بر آستان چاکر جان در آستین
چون به معلق ایستد آن مه و سر در آستینسرو بروید از فلک، ماه بجوشد از زمین
تا ز صفاهان برفت سیف صفاهانگشت صفاهان خراب حیف صفاهان
زیر رخشان گردن سیمین کشیدهصبحی است بلند از پس خورشید دمیده
گرفت از سیل اشکم خانه تن ساز ویرانیمرا کشتی شکست آخر در این دریای طوفانی
بر پرند ساده مشک سوده خرمن کردهایزیب را پیرایه بر نسرین ز سوسن کردهای
ذوق فتراک ترا گشته فراهم سر چندیای سرم خاک گذار تو برانگیز سمندی
در جهان از جهت گردن و ابرو علمیحجت این بس که همی صاحب سیف و قلمی
چرب و شیرین، نغز و رنگین دل پذیری جان گوارینوش زنبوری چه سود آوخ که بر من نیش ماری
به نگاهی چه جوان از ره و چو پیر ببردیدل پیران و جوانان به دو نخجیر ببردی