دفتر شعر
۸۵ شعر در این دفتر
از ماریه رفتی اگر اخبار رسیدنگرگان عجم را
قصد هلاک کردند مقصود کن فکان رادر سجده سر بریدند مسجود انس و جان را
ماه مدینه از حرم کرد چو راه کربلاگشت طلایه اجل قاید شاه کربلا
کمر بستی به خون ای پیر گردون نوجوانی رابخواری بر زمین افکندی آخر آسمانی را
زهی از دست سوگت چاک تا دامن گریبانهاز آب دیده از سودای لعلت دجله دامانها
حریم عصمت آنگه ناقه عریان سواریهانگون باد ازهیون چرخ این زرین عماریها
درفش افتاد عباس جوان رافلک داد ای فلک داد
آشوب بهم برزده ذرات جهان راکامشب شب قتل است
مقرون به هدف خواهی اگر تیر دعا رابا عیش بدل گر طلبی طیش عزا را
در شبت پوشیده بینم روز محشر آفتابآفتاب باز سرکش آفتاب
نی همین در چار ارکان شش جهت ماتم بپاستکی رواست سرنگون گردی فلک
زین مصیبت نه همین از خاکیان ماتم بپاستکی رواست سرنگون گردی فلک
سلخ ماه طرب و غره شهر الم استنوبت ماتم خورشید کواکب حشم است
هفته کین مه شر سال دغل قرن دغاستخون هدر مال هباست
خود کجا آن جسم نغز آن جان پاک ای ذوالجناحجای جست از پشت زین بر روی خاک ای ذوالجناح
خود ندانم تا چه خواهد کرد یزدان با یزیدروز محشر در قصاص خون یک عالم شهید
زین عجب نشگفت اگر آمد شگفتی ها پدیدگوهر هستی هلاک و معنی کوثر شهید
رزم شامی و حجازی کم تر از محشر نباشدیک نظر در نینوا کن گر ترا باور نباشد
شد چو گرد ذوالجناح از عرصه هیجا بلندشور رستاخیز گشت از خطه غبرا بلند
آن خدیو چار بالش صدر هفت ایوان چه شدذوالجناح ای ذوالجناح
آن که با موکب او قافله ها دل بروددر رکابش دل دیوانه و عاقل برود
بیش از این در غم هجران تو خون خورد نشایدای سفر کرده سفر کرده چنین دیر نیاید
ای ز بی آب لبت چشمی و هفتاد شمروی ز پرتاب دلت آهی و صد چرخ شرر
در عزایت چکنم گر نکنم خاک به سرزین مصیبت چه خورم گر نخورم خون جگر