دفتر شعر
۶۲ شعر در این دفتر
قبله همت خدای شناسهست بر نعمت خدای سپاس
بسم الله الرحمن الرحیمهست صلای سر خوان کریم
آنچه نگارد پی این خوش رقمبر سر هر نامه دبیر قلم
ای صفت خاص تو واجب به ذاتبسته به تو سلسله ممکنات
ای علم هستی ما با تو پستنیست به خود هست به تو هر چه هست
ای ز وجود تو نمود همهجود تو سرمایه بود همه
ای ز کرم چاره گر کارهامرهم راحت نه آزارها
اختر برج شرف کایناتگوهر درج صدف کاینات
یک شبی از صبح دل افروزتروز شب و روز همه فیروزتر
ای ز تو شق خرقه ماه منیرپیش تو مهر آمده فرمان پذیر
ای به سرا پرده یثرب به خوابخیز که شد مشرق و مغرب خراب
ای عربی نسبت امی لقببنده تو هم عجم و هم عرب
در خم این دایره نقش بندچند شوی بند به هر نقش چند
زد به جهان نوبت شاهنشهیکوکبه فقر عبیداللهی
پیشترین نفحه باغ سخنهست نسیم چمن آرای کن
ای پر از آوازه کوس سخنشاهد جانهاست عروس سخن
قافیه سنجان چو در دل زننددر به رخ تیره دلان گل زنند
گلبن جان را که به گل کاشتندآرزوی غنچه دل داشتند
دوش که چون نور یقین در گمانروز شد اندر تتق شب نهان
صبح که بر حاشیه این چمنزد علم نور فشان نسترن
چاشت که خورشید علم برفراشتظلمت سایه به زمین کم گذاشت
شاهد خلوتگه غیبت از نخستبود پی جلوه کمر کرده چست
روزبهان فارس میدان عشقفارسیان را شه ایوان عشق
پیش که از ابر صفا نم نبودرسته گل صفوت آدم نبود