دفتر شعر
۸۷ شعر در این دفتر
ساخت یغما را علی حاجی حسین باغی چه باغهشت بستان را گزین هر هفت و فرآذین و زین
چنان کون خران مادر نزایدزن این ریش گاوان خر بگاید
بر پرند ساده مشک سوده خرمن کرده ایزیب را پیرایه بر نسرین ز سوسن کرده ای
ز روزگار بنالیدمی به مردم ازین پسبر آن سرم که ز مردم به روزگار بنالم
برومند باد آن همایون درختکه در سایه او توان برد رخت
حرامت بود نان آن کس چشیدکه چون سفره ابرو بهم در کشید
منال از نزاری که فربه شویچو گوئی گزین به شوم به شوی
آن دارویش دهید که بیهوشی آوردشاید که یاد ما به فراموشی آورد
بسکه هست از همه کس وز همه سو راه به توبه تو برگردد اگر راه روی بر گردد
آشانه باز است به بومان ندهمصد چیست به صد هزار تومان ندهم
در دهر چو من یکی و آنهم کافرپس در همه دهر یک مسلمان نبود
سرو برفت وبوستان از نظر به جملگیمی نرود صنوبری بیخ گرفته در دلم
شکرانه بازوی توانااز کشتن این شکار بگذر