دفتر شعر
۸۷ شعر در این دفتر
سپهر دون که قدم در ره کرم نگذاشتخوشش مباد که ما و ترا بهم نگذاشت
تا چند به حسرت در و دیوار تو بینماز خانه برون آی که دیدار تو بینم
مگو آسان دل از جان بر گرفتمکه مشکل تر از آنم مشکلی بود
بنالد بلبل از یک باغبان با صد هزاران گلدر آتش من که یک گل دارم و صد باغبان دارد
گشت مرا دل به نامه ای ز تو خشنوداز غم من کاست تا به درد که افزود
من ودل گرفدا شویم چه باکغرض اندر میان سلامت تست
دل فدای تو چون توئی دلبرجان نثار تو چون توئی جانان
این مزد قاصدی است که آید ز کوی توکو را دوباره باز فرستم به سوی تو
گمان رفتن جان شد مرا یقین که تو رفتینعوذ بالله اگر جان رود چنین که تو رفتی
گشت کلاهم ز راه فخر فلک سایگشت جبینم برای سجده زمین سود
پاداش بزرگی اقتضای خردیعفو از تو پسند آمد و تقصیر از ما
زانداز چنبر ونای و ز بیم مشت و چانهسر سودمی نیارم در پای توپخانه
سواره رفتی و سودم جبین به راه تو چندانکه شد نشان سم اسب و ماند نقش جبینم
نام تو می رفت و عارفان بشنیدندهر دو به رقص آمدند سامع و قایل
شرح حال مشتاقان دل به دل تواند گفتآن نه شیوه قاصد این نه کار مکتوب است
این قاصد از کدام زمین است مشکبویوین نامه در چه داشت که گیتی معطر است
در عجم آن سه که خواند عربش چاره غملب نوش و خط سبز و گل روی حسن است
از تو دورم و ای من این زندگینیست الا مایه شرمندگی