دفتر شعر
۸۷ شعر در این دفتر
گر بگویم که توام یا تو منی نیست عجباز زبان تو برون آمده حرف از دهنم
گنج قارون که فرو می رود از خشم هنوزخوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
نامه نی عقد گهر ریخته بر صفحه سیمنامه نی عنبر تر ریخته بر برگ سمن
نشان مرغ دل جستم ز گلزاربه زیر خاربن دیدم پری چند
وزیر شاهی و صداسب پیل تن به کمندتپیاده رخ به ره آورده ام ز حسرت و ماتم
زخانه توکشم رخت سوی خانه خویشنهم رخی به رخ دلبر یگانه خویش
میرفت بکبر و ناز و می گفتبی من چه کنی به لابه گفتم
گرم بخشی نه کم آید کمالتوگر سوزی نیفزاید جلالت
تنی را که از رنج کس درد نیستاگر پور دستان بود مرد نیست