دفتر شعر
۱۳۰ شعر در این دفتر
ای گذشته سرت از چرخ برینجز به منت ننهی پا به زمین
محتشم زاده از نخوت جاهمی خرامید ظریفانه به راه
ای وجود همه پیش تو عدمچرخ را پشت تواضع ز تو خم
ای رخ افروخته از آتش خشمخرمنت سوخته از آتش خشم
راهبی را در دل زد غم دینشد درین دیر دو در گوشه نشین
ای ز حکمت همه را پشت به کوهنیست بی پشتی ازان هیچ گروه
ای تو را صورت چین نقش جبینخوی ناخوب تو صورتگر چین
کرد آن زال کهنسال سؤالاز نبی کای شه فرخنده خصال
ای غمت شادی دولتمندانلب امید به یادت خندان
ای ز خود ناشده یک لحظه خلاصهر دم از عام مجو خلوت خاص
عارفی طوف کنان رفت به باغدید در باغ حمامی با زاغ
ای دل و دیده صاحبنظراناز خیالت به جمال دگران
ای درین خوابگه بی خبرانبی خبر خفته چو کوران و کران
صوفیی راه یقین می پیمودپا به میدان توکل می سود
ای ز تو ملک و ملک رفته ز دستشتران فلک از ذوق تو مست
ای بلند از قدمت پایه تختتاج را گوهر تو مایه بخت
عدل نوشیروان چو یافت کمالملکش از ماشطه عدل جمال
ای ز عدل تو سماوات به پاینور عدلت ز زمین ظلم زدای
ای می قرب شهت برده ز دستزین قرابه نشده کس چو تو مست
عمر ثانی آن همچو نخستکرده در دین سبق عدل درست
ای به راه طلبت سعی کسیخالی از ترک هوس ها هوسی
ای درین تنگ فضا گشته اسیرزیر تیغ و قلم شاه و وزیر
گفت روزی به مناجات کلیمکای جهاندار خداوند حکیم
ای ز تو اهل نظر تیز بصرکارت از قاعده عدل بدر