دفتر شعر
۵۴ شعر در این دفتر
عصّار که از فشار اویمخون آب دود ز دل به رویم
لوّاف که برده از سرم خوابافکند از درد در رگم تاب
باشد ز خیال مسگرم سرپر شور تر از دکان مسگر
افتاد گذار من به دفترشد دفتر طاقت من ابتر
تریاک فروش کیف پردازاز چُرت بود چو دنگ رزّاز
دیدم چو صفای این مدارسافتاد رهم سویِ مدارس