دفتر شعر
۵۸ شعر در این دفتر
ای خاک تو تاج سربلندانمجنون تو عقل هوشمندان
هر جا به اثر نظر گمارندزان پی به در مؤثر آرند
ای صدرنشین تخت کونینتخم و ثمر درخت کونین
ای اشهب شبرو تو از نوراز ظلمت جسم پیکرش دور
چون صبح ازل ز عشق دم زدعشق آتش شوق در قلم زد
از هر چه سخنوران بدانندوز لوح سخنوری بخوانند
ای ساقی جان فداک روحیپر کن قدح از می صبوحی
تاریخ نویس عشقبازانشیرین رقم سخن طرازان
آن را که به عشق گل سرشتندوین حرف به لوح دل نوشتند
برگشت چو قیس غم رسیدهزان شمع قبیله دل رمیده
شب کز سر چرخ لاجوردیگوی زر خور ز تیز گردی
چون عیسی صبح دم برآوردوز زرد قصب علم برآورد
عشق اول او سرود و شادیستبیرون ز آهنگ نامرادیست
عنوانکش این صحیفه درددر طی صحیفه این رقم کرد
سر فتنه نیکوان آفاقچون ابروی خود به نیکویی طاق
بیاع متاع هوشیاریرقاص سماع بی قراری
مسکین پدرش خبر چو زان یافتچون باد به سوی او عنان تافت
چون قیس دریده جیب و داماناز پند پدر نشد به سامان
کی پرده عاشقی شود سازبی زخمه عیبجوی غماز
چون باز سفیده دم درین باغبنشست بر آشیانه زاغ
شرط است وفا به عهد کردندر پاس عهود جهد کردن
خوش نغمه مغنی حجازیاین نغمه زند به پرده سازی
مجنون چو به حکم آن دل افروزمحروم شد از زیارت روز
همسایه لیلی آن جمیلهمی بود زنی نه زان قبیله