دفتر شعر
۶۲ شعر در این دفتر
ای غرهٔ ماه از اثرِ صنعِ تو، غَرّاوی طُرّهٔ شب از دمِ لطفِ تو، مُطَرّا
صل علی محمدٍ دُرّة تاج الاصطفاصاحب جیش الاهتدا ناظم عقد الاتّقا
چو رخ نمود بر ایوان این حدیقه ی میناز زیر پرده ی کحلی عروس کلّه خضرا
زین سفینه دم زند من عندهُ علم الکتابکاب حیوان هست پیش بحر او از خجلت آب
قم اللیل یا صاحبی بالرکایبو قطع لاجلی الفلا و السباسب
افضل عالم کمال داد و دینای بر اقلیم هنر مالکرقاب
برگذشت از آسمان من کل بابآستان سید عالیجناب
چون رخت کس ماه در زیور نیافتچون لبت کس لعل پر شکر نیافت
ترکی که بر قمر ز شبس طوق عنبریستدر حسن برگزیده ی نه چرخ چنبریست
ای جناب تو چرخ را منهاجوی رکاب تو عرش را معراج
صبح چو سر بر زد از دریچه ابراجشاه زمرّد سریر آینه گونه تاج
چون لعل آفتاب بر آمد زکان چرخبفروخت شمع مشرقی از شمعدان چرخ
اینان که برین گوشه بامند چه نامندتا چند برین طارم فیروزه خرامند
تا چه دیوند که خاتم ز سلیمان طلبندیا چه گبرند که آزار مسلمان طلبند
چو عنقای خورشید را پر بلرزدسر زال زرّینه افسر بلرزد
ایا قواعد گیتی بدولت تو ممهدّزهی معارج گردون ز رفعت تو مشید
صوفی صافی اگر جام مشعشع نکشدبار دُرّاعه کُحلی ملمّع نکشد
بوقت خنده ز لعل تو جان فرو ریزدبگاه جلوه ز سروت روان فرو ریزد
همه را گُل بدست و ما را خارهمه را بهره گنج و ما را مار
دوش چون پیروز شد بر روم شاه زنگبارموکب سلطان هندستانشد از شام آشکار
آن بحر دم کشت و ازو دهر پر بخاربا کوه آتشست و ازو چرخ پر شرار
قمری قاری نگر بگرفته در منقار قیربی تکلم در کلام و بی ترنم در صفیر
ای بصورت چو صد هزار نگارخجل از صورت تو نقش نگار
اَیا غبار درت سرمه اولیالابصاراسیر قید عبودیتت دل احرار